تبليغاتX
محفل عاشقان
محفل عاشقان



السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام

صدای گام های یار می اید

رضای ال احمد

ان یگانه گوهر دلدار می اید

88/08/07 توسط سامانتا |

و خدایی که در این نزدیکی است ...

و اگر خواستید پروردگارتان را بشناسید،

پس به حل معماها روی نیاوردید،

بلکه به پیرامون خود بنگرید،

خواهید دید که او با کودکان شما در حال بازی است.

و به آسمان گسترده نظر فرا دارید،


می بینید که او در میان ابرها راه می رود و دستانش را در آذرخش دراز می کند و با

باران به زمین فرود می آید
.

نیک اندیشه کنید آنگاه0پروردگارتان را خواهید دید که در گلها لبخند می زند،


سپس بر می خیزد و دستهایش را در درختان تکان می دهد....


در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟

پاسخ داد:

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

که از حال غافل مي شوند

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

سپس من پرسيدم..

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

ولي مي توانند

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

88/08/05 توسط سامانتا |

يك قدم تا خدا

وحالا نوبت كارنامه هاست.فصل جايزه بندگي رسيد... اخر ترم عاشقي شد...

چند واحد پاس كردي...؟مشروط كه نشدي!؟

راستي ! بوي عيد مي ايد!ان هم چه عيدي!عيد وصال...

فرياد دلدادگي بلند كن كه اي كريم ترين كريمان!من امدم.

از چه رو غمگين و خسته نشسته اي! بپا خيز كه عيد بندگي رسيد...

دوباره سلام!خداي من سلام!من به تو خوش گمان ترينم و فقط از تو رحمت و غفران و لطف مي خواهم وبس . يك ماه مهمانت بودم و گفتم امشب براي عرض تشكر ويژه خدمت برسم.

با زحمت هاي ما!با اين طاعات و عبادات ناقص و بي روح ،روي امدن نداشتم اما باز ،بزرگواري و كرم تو مولا به من جسارت داد تا بيايم و...من امدم.

خداي من !كاستي هاي مرا جز لطف و توجه دلسوزانه تو جبران نتواند كرد و نداري ام را جز مهرباني و احسانت،به دارايي نرساند و بيم و هراس مرا جز امان تو ،ارام نسازد و خواري ام  را جز قهر و غلبه تو ،تبديل به عزت نكند و ارزويم را جز فضل تو ،براورده نكند...

خدايا! اكنون كه با پاي پر ابله ،قدم به قدم ،فاصله ها را پيمودم ومنزل به منزل ،جدايي ها را پشت سر نهادم ،در حريم حرمت بار الهي ات ،وجودم از شكوهي مثال زدني و مقدس ،اكنده شده است.

مي خواهم با پاك ترين ،شيواترين و نوراني ترين كلمات و عبارات تو را بخوانم و با صد زبان تو را ذكر و ثنا گويم ولي اخر ،من كجا و ثناي تو...من كجا و خواندن اسما نوراني و بي نظيرت. فقط خيلي ساده و خودماني در اين ساعات اسماني و روبه پايان مهماني ات مي گويم: خدايا دوستت دارم...من جز تو خدايي ندارم...به فريادم برس وعيدي مرا ،امرزش گناهانم و نشان دادن مسير صحيح خوب زيستن قرار ده.

معبود من! اين ماه ،از من نافرماني ها وكاستي هاي فراواني سر زد وتو ،به رويم نياوردي...مثل هميشه،ستارالعيبوبي ات ،شامل حال من شد. از تو مي خواهم به حق محمد و ال محمد(ص) ،مرا با دلي پاك و سينه اي سرشار از محبتت در اين عيد بزرگ وارد كني و سهم مرا از اين ساعات پاياني ،رحمت و عفو و جود و بخشش ات قرار دهي به حق مهربانيت اي مهربان ترين مهربانان. امين يا رب العالمين.

 

88/06/28 توسط سامانتا |

خانم شما خدا هستید؟...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری


خدای لیلی... 

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که

  متوجه شود از بين او سجاده اش عبور کرد.

مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: "هي!!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟"

مجنون به خود آمد و گفت: "من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم، تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟"

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com   تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

88/06/28 توسط سامانتا |

مظلوم ترین مرد عالم

 

علي مولاي مظلومان عالم
بگو از نارفيقان چون بنالم

از آن شامي که سر در چاه کردي
مرا از درد خويش آگاه کردي

طنين ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد

پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند
تو را با ريسمان فتنه بستند

کدامين شب از آن شب تيره تر بود
که زهرا حايل ديوار و در بود

زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت
زمين از داغ زهرا شعله ور بود

تو مي ديدي ولي لب بسته بودي
که آيين محمد در خطر بود؟

ندانستم که در چشم حقيقت
کدامين مصلحت مد نطر بود

گلويت استخواني اتشين داشت
که فريادت فقط در چشم تر بود؟

فداي تيغ عريان تو گردم
کسي آيا زتو مظلوم تر بود؟

مه خورشيد طلعت کيست؟ زهرا
چراغ شعله خلقت کيست ؟ زهرا

پس از زهرا علي بي همزبان شد
اسير امتي نامهربان شد

علي تنهاست در يک قوم گمراه
زبانش را که مي فهمد به جز چاه

پس از او کيسه نان و رطب کو
صداي ناله هاي نيمه شب کو

خدايا کاش آن شب بي سحر بود
که تيغ ابن ملجم شعله ور بود

اذان گفتند و ما در خواب بوديم
علي تنها به مسجد رهسپر بود

در آن شب تا قمر در عقرب افتاد
غم عالم به دوش زينب افتاد

فدک شد پايمال نانجيبان
علي لرزيد و در تاب و تب افتاد

يقين دارم به جرم فتح خيبر
فدک در دست ال مرحب افتاد

علي جان کوفيان غيرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند

علي جان کوفيان با کياست
جدا کردند دين را از سياست

بنام دين سر دين را شکستند
دو بال مرغ امين را شکستند

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

88/06/17 توسط سامانتا |

صدا کن مرا

کمین مجنون

تو گردان شایعه شد.

ـ نماز نمی خونه!  

گفتن:

«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»

باور نکردم و گفتم:  

«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه.»

وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم

با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر

حرف را باز کنم.

ـ تو که برای خدا می جنگی، حیفه نیس نماز نخونی...

لبخندی و گفت:  

«یادم می دی نماز خوندن رو!»  

ـ بلد نیستی!؟  

ـ نه، تا حالا نخوندم!  

همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی

اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. 

توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق

پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را

شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از
دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه

اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد....


صدا کن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي ست
که در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک کوچه تنهاترم
بيا تا برايت بگويم
چه اندازه تنهايي من بزرگ است
و تنهايي من
شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي‌کرد
و خاصيت عشق اين است...
کسي نيست... بيا
زندگي را بدزديم
و آن وقت
ميان دو ديدار تقسيم کنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيز ها را ببينيم...
ببين عقربک‌هاي فواره در صفحه‌ي ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي‌کند.
بيا آب شو در سطر خاموشي‌ام
بيا ذوب کن در کف دست من جرم نوراني عشق را...
مرا گرم کن
(و يک بار در بيابان هاي کاشان هوا ابر شد
و باران تندي گرفت
و سردم شد
آن وقت در پشت يک سنگ
اجاق شقايق مرا گرم کرد)

88/06/06 توسط سامانتا |

هزار سال زندگی

دو روز مانده به پایان جهان. تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت:" عزیزم اما یک روز دیگر هم گذشت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقیست بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن"

لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز چه کار می توان کرد؟

خدا گفت :" آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته و آن که امروزش را درنمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید "

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و زندگی کن".

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کند می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لای دستانش بریزد .قدری ایستاد... پیش خودش گفت: وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم

آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود .می تواند بال بزند می تواند پا روی خورشید بگذارد می تواند... او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی به دست نیاورد اما...

اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود!

 

 

88/05/27 توسط سامانتا |

فرازی از نهج البلاغه حضرت علی (ع)

به نام خدا

 

   اي مردم در روزگاري كينه توز ، و پر از ناسپاسي و كفران نعمتها ، صبح كرده ايم، كه نيكوكار بدكار به شمار آيد، و ستمگر بر تجاوز و سركشي خود مي افزايد. نه از آنچه مي دانيم بهره مي گيريم و نه از آنچه نمي دانيم ، مي پرسيم و نه از حادثه مهمي تا بر ما فرود آيد مي ترسيم.

 

  در اين روزگاران مردم چهار گروهند:

گروه اول اگر دست به فساد نمي زنند، براي اين است كه ، روحشان ناتوان، شمشيرشان كند و امكانات مالي در اختيار ندارند.

 

گروه ديگر ، آنكه شمشير كشيده شر و فسادشان را آشكار  كرده اند، لشكر هاي پياده و سواره خود را گرد آورده ، و خود آماده كشتار ديگرانند.دين را براي به دست آوردن مال دنيا تباه كرده اند ، كه يا رئيس و فرمانده گروهي شوند، يا به منبري فرو رفته و خطبه بخوانند.چه بد تجارتي كه دنيا را بهاي جان خود بداني ، و به آنچه در دست خداست معاوضه نمايي.

 

گروهي ديگر، با اعمال آخرت ، دنيا را طلب مي كنند و با اعمال دنيا در پي كسب مقامهاي معنوي آخرت نيستند، خود را كوچك و متواضع نشان مي دهند.گامها را رياكارانه و كوتاه بر مي دارند ، دامن خود را جمع كرده ، خود را همانند مومنان واقعي مي آرايند و  پوشش الهي را وسيله نفاق و دورويي و دنيا طلبي خود قرار مي دهند.

 

و گروهي ديگر با پستي و ذلت و فقدان امكانات ، از دست آوردن قدرت محروم مانده اند. كه خود را به زيور قناعت آراسته . لباس زاهدان پوشيده اند. اينان هرگز ، در هيچ زماني از شب و روز ، از زاهدان راستين نبوده اند.

 

در اين ميان گروه اندكي مانده اند ، كه ياد قيامت چشمهايشان را بر همه چيز فرو بسته ،و ترس رستاخيز، اشكهايشان را جاري ساخته،برخي از آنها از جامعه رانده شده،و تنها زندگي مي كنند، و برخي ديگر ترسان و سركوب شده و يا لب فرو بسته و سكوت اختيار كرده اند.، بعضي مخلصانه همچنان مردم را به سوي خدا دعوت مي كنند، و برخي ديگر گريان و درناكنند كه تقيه و خويشتن داري آنها را از چشم مردم انداخته است، و ناتواني وجودشان را فرا گرفته گويا در درياي نمك فرو رفته اند، دهن هايشان بسته، قلبهايشان مجروح است، آنقدر نصيحت كرده اند كه خسته شده اند، از بس كه سركوب شده اند ناتوانند و چندان كه كشته داده اند ، انگشت شمارند.

 

  اي مردم بايد دنياي حرام در چشماننتان از پر كاه خشكيده و تفا له هاي قيچي شده دام داران،بي ارزشتر باشد، از پيشينيان خود پند گيريد پيش از آنكه آيندگان از شما پند گيرند، اين دنياي فاسد و نكوهش شده را رها كنيد ، زيرا مشتاقان شيفته تر از شما را رها كرد.

 

                                                                           خطبه۳۲ نهج البلاغه امام علی (ع)               

[nahj1.jpg]

 

                                                                                

 

88/05/25 توسط سامانتا |

سلام مهدی جان

سلام اي ناجي پاك اطلسي ها و ارام تمام دلواپسي ها !بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

سلام اي گل سرسبد خلقت و اي عصاره عصمت و اي راز آفرينش زمين و آسمان!

سلام اي ايستگاه آخر آيينه ها!سلام اي از قبيله خورشيدهاي بي غروب!

سلام اي يوسف خدا!سلام اي طاووس بي منتها !

سلام اي صبح همه روشنايي ها و اي روشنايي تمام صبح ها!

سلام اي باب رحمت آسمانيان و مغفرت زمينيان سلام اي فرداي هميشه روشن!

سلام اي ميزبان تمام هر آنچه كه هست و اي ميهمان دلهاي خدايي بي قرار!

سلام اي بهانه طواف كعبه و اي عطر دل انگيز پرده خانه معشوق!

سلام اي مسافر جاده بلور و اي مثل شيشه ، صاف و بي غرور!و سلام اي فرستاده نور !

سلام اي قول و قرار خدا و اي غزل بي دل ها!بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

سلام اي بر گوشه لب ، خال هاشمي و اي ماه روي فاطمي و صولت وقار حيدري !

سلام اي پيداترين پنهان و اي حاضرتذين غايب! سلام اي حضرت پايان!قرارجان....يا صاحب الزمان !

سلام اي نيمه تمام ماههاي منتظر!سلام اي از تبار مهربانان آسمان!

سلام اي جشن ولادت آقاي خوبيها و مولاي پاكيها!

سلام اي چراغاني خانه دلها و كوچه جانها!

سلام اي امشب و فردا! اي لحظه هاي نابي كه چنان ليلةالقدر براي ما عزيزيد و را به خداي او نزديكتر مي كنيد.

در تمام اعياد و خاندان پاك و مطهر و آسماني محمد امين (ص)، حاجت هايمان را بر زبان جاري ميسازيم و از خدا به واسطه آن بزرگواران بي تكرار،ميخوانيم نيازهايمان را پاسخ گويد.اما امشب فقط و فقط ترا از خدا ميخواهم،آمدنت را ...حظورت را...وجشن ديدن روي ماهت را.سلام مهدي جان!اي ان كه پيش روي تو،ماه بايد رخ بر زمين بسايد،عيد ولادتت بر تمام عالم و ادم مبارك،

از سويد اي دل و از ناي جان اين گونه مي خواهمت:اللهم عجل لوليك الفرج.خدا كند كه بيايي...من چشم به راهت مي مانم كه تو دل مسكينم را پناه وساحل ارامي...يا اباصالح المهدي(عج)ادركنا.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

88/05/16 توسط سامانتا |

زيباترين قلب


روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زيادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف ازقلب خود پرداخت .و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .

مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي ‌تپيد اما پر از زخم بود.

قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام.

گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند ، گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام، اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند.

پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

88/05/05 توسط سامانتا |

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
دختر باراني
H.P.M.N
كتاب زندگي
تنهاتر از هميشه
نجوا
اهنگسازي-ميكس
شهر فرنگ از همه رنگ
جهان كده
!دوستم فقط خداست..::داداش نیما::..
هرگز نگو عشق ميميرد
تنها
افسانه ي بسكتبال
بزرگترین وبلاگ تفریحی
ميلان شب
لحظه ای سنگ صبور دل غمگینم باش
افسانه يك عشق قديمي
اشعار و جملات عاشقانه
عاشقانه هاي اسماء
اشكنان انلاين
انجمن گفتگو
عاشق هميشه تنها
~~~~اگه اهل حالي بيا تو ببين چه خبره ~~~~
عiiiق و حسرت
حقیقت عشق
قالب وبلاگ

RSS 2.0

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس